فرزندپروری / استقلال و هویت
3 تیر ۱۴۰۵ | ۶ دقیقه مطالعه
سلام آقای دکتر.
فرزند من الان ۲۲ سالشه و تازه لیسانس گرفته. توی تمام دوران مدرسه، همیشه باید با زور و اجبار درس میخوند. رشته دانشگاهیش رو هم من و مادرش انتخاب کردیم چون فکر میکردیم به صلاحشه.
اما الان نه برای ارشد میخونه، نه دنبال کار میره و نه انگار انگیزهای برای آینده داره. واقعاً نمیدونیم باید چیکار کنیم که به فکر زندگی و آیندهاش باشه؟
گاهی مسئله فقط تنبلی یا بیمسئولیتی نیست؛ بعضی وقتها فرزندی که سالها فرصت تصمیمگیری مستقل نداشته، کمکم توان شناخت خواستهها و ساختن مسیر خودش را از دست میدهد.
پاسخ
اول از همه میخوام بگم که این اتفاق، چیزی نیست که یکشبه به وجود اومده باشه. معمولاً وقتی یک جوان در ۲۲ سالگی نه انگیزهای برای ادامه تحصیل داره، نه برای پیدا کردن کار قدمی برمیداره و نه میدونه از آیندهاش چی میخواد، باید کمی به عقبتر برگردیم و مسیر رشدش رو نگاه کنیم.
خیلی از پدر و مادرها از روی عشق و دلسوزی سعی میکنن بهترین تصمیمها رو برای فرزندشون بگیرن. رشته تحصیلی رو انتخاب میکنن، مسیر آینده رو مشخص میکنن و تلاش میکنن نذارن اشتباهی اتفاق بیفته. نیتشون هم معمولاً خیرخواهانه است.
اما گاهی همین خیرخواهی، ناخواسته یک هزینه بزرگ داره؛ اینکه فرصت فکر کردن، انتخاب کردن و حتی اشتباه کردن از فرزند گرفته میشه.
وقتی همیشه دیگران تصمیم میگیرند...
اگر یک کودک یا نوجوان سالها این تجربه رو داشته باشه که همیشه یکی دیگه بهتر میدونه چه چیزی به صلاحشه، کمکم خودش هم این باور رو پیدا میکنه که:
«پس احتمالاً من از پس تصمیم گرفتن برنمیام.»
در چنین شرایطی، ممکنه فرزند از نظر تحصیلی موفق به نظر برسه، اما از نظر روانی هنوز احساس نکنه که میتونه مسیر زندگی خودش رو انتخاب کنه.
بعد از تمام شدن دانشگاه، تازه با یک سؤال بزرگ روبهرو میشه:
«حالا خودم واقعاً چی میخوام؟»
گاهی مشکل، بیانگیزگی نیست؛ نداشتن هویت مستقل است
خیلی وقتها والدین میگن:
«بچهمون هیچ انگیزهای نداره.»
اما شاید مسئله اصلی، انگیزه نباشه.
وقتی سالها دیگران به جای یک نفر تصمیم گرفتن، ممکنه اصلاً فرصت نکرده باشه علایق، تواناییها و خواستههای خودش رو بشناسه. طبیعی هم هست که کسی که نمیدونه واقعاً چه چیزی میخواد، برای رسیدن به اون هم انگیزه زیادی نداشته باشه.
ترس از اشتباه، نباید جای تجربه کردن را بگیرد
یکی از نگرانیهای رایج والدین اینه که:
«اگر خودش تصمیم بگیره، اشتباه میکنه.»
اما واقعیت اینه که بخش زیادی از پختگی آدمها، از دل همین اشتباهها به دست میاد.
اگر فرزند هیچوقت فرصت تجربه کردن نداشته باشه، بعدها برای کوچکترین تصمیمهای زندگی هم منتظر میمونه تا یکی دیگه براش تعیین تکلیف کنه.
گاهی اشتباه کردن، از همیشه درست تصمیم گرفتن ارزشمندتره؛ چون به آدم یاد میده مسئولیت انتخابهاش رو بپذیره.
اطاعت کردن با مسئولیتپذیر بودن فرق دارد
بعضی والدین فرزند مطیع رو با فرزند مسئولیتپذیر اشتباه میگیرن.
ممکنه فرزندی سالها دقیقاً همون کاری رو انجام بده که پدر و مادرش میخوان؛ اما این الزاماً به این معنی نیست که یاد گرفته مسئول زندگی خودش باشه.
مسئولیتپذیری زمانی شکل میگیره که فرد فرصت انتخاب داشته باشه، نتیجه انتخابش رو تجربه کنه و یاد بگیره پیامد تصمیمهاش رو بپذیره.
از اینجا به بعد چه کمکی میتوانید به فرزندتان بکنید؟
شاید مهمترین کاری که الان میتونید انجام بدید اینه که کمکم از نقش «تصمیمگیرنده» خارج بشید و بیشتر نقش «حامی» رو داشته باشید.
به جای اینکه مدام بگید:
«به نظرم این کار رو بکن...»
ازش بپرسید:
«خودت به چی فکر کردی؟»
به جای اینکه مسیر رو براش مشخص کنید، کمکش کنید یاد بگیره خودش مسیرش رو پیدا کنه.
شاید در این مسیر اشتباه هم بکنه، اما این اشتباهها بخشی از فرایند مستقل شدن و ساختن هویت بزرگسالیه.
جمعبندی
بعضی جوانها تنبل یا بیانگیزه نیستند؛ فقط سالها فرصت تمرین استقلال، تصمیمگیری و شناخت خودشان را نداشتهاند.
گاهی بزرگترین کمکی که یک پدر یا مادر میتواند به فرزند بزرگسالش بکند، این نیست که باز هم به جای او فکر کند؛ بلکه این است که با وجود نگرانیهایش، اجازه بدهد فرزندش کمکم روی پای خودش بایستد، تصمیم بگیرد، مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد و مسیر زندگی خودش را بسازد.