دسته‌بندی: روابط عاطفی و انتخاب همسر
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

پرسش

سلام آقای دکتر.

من مدام وارد رابطه‌های تکراری میشم و تقریباً همیشه با آدم‌هایی وارد رابطه میشم که در نهایت به من آسیب میزنن.

خودم هم نمی‌دونم مشکل از کجاست و چرا نمی‌تونم یک رابطه سالم و خوب رو تجربه کنم.

پاسخ

اول از همه، اینکه این الگو رو در خودت دیدی و داری درباره‌ش سؤال می‌کنی، خودش خیلی مهمه.

چون وقتی یک اتفاق بارها در زندگی تکرار میشه، بهتره به جای اینکه فقط بگیم:

«من همیشه آدم اشتباه رو انتخاب می‌کنم.»

یک قدم عقب‌تر بریم و بپرسیم:

«چه چیزی باعث میشه این آدم‌ها برای من جذاب بشن و چه چیزی باعث میشه در رابطه با اون‌ها بمونم؟»

گاهی جواب این سؤال، ما رو به نکته جالبی می‌رسونه.

شاید مسئله این نباشه که آدم اشتباه رو انتخاب میکنی

خیلی وقت‌ها رابطه‌های ناسالم، مخصوصاً در شروع، میتونن هیجان خیلی زیادی ایجاد کنن.

قهر و آشتی.

نزدیک شدن و دور شدن.

حسادت.

تعقیب و گریز.

نگرانی از دست دادن.

پیام دادن و منتظر جواب موندن.

یک روز محبت زیاد و یک روز سرد شدن.

همه این‌ها میتونن سیستم هیجانی آدم رو به شدت فعال کنن.

و وقتی هیجان خیلی شدیده، ممکنه آدم به اشتباه فکر کنه:

«پس حتماً این رابطه خیلی عمیقه.»

در حالی که شدت هیجان، لزوماً نشونه عمق عشق نیست.

گاهی فقط نشونه اینه که رابطه، اضطراب و عدم اطمینان زیادی ایجاد کرده.

رابطه سالم معمولاً این‌قدر پرسر و صدا نیست

در یک رابطه سالم هم اختلاف وجود داره.

دو نفر ممکنه از هم ناراحت بشن، اختلاف نظر داشته باشن یا حتی مدتی از هم دلخور بشن.

اما معمولاً رابطه بر پایه ترس دائمی، تهدید به جدایی، حسادت، کنترل، بازی روانی و بی‌ثباتی پیش نمیره.

رابطه سالم معمولاً قابل پیش‌بینی‌تر، امن‌تر و آرام‌تره.

و دقیقاً همین جا ممکنه یک اتفاق عجیب بیفته.

کسی که مدت زیادی به رابطه‌های پرتنش عادت کرده، ممکنه وقتی وارد یک رابطه سالم میشه، با خودش بگه:

«چرا اینقدر همه چیز آرومه؟»

«چرا هیجان ندارم؟»

«چرا مثل رابطه قبلیم دیوونه‌وار درگیرش نیستم؟»

و حتی ممکنه این آرامش رو با بی‌علاقگی اشتباه بگیره.

وقتی هیجان را با عشق اشتباه می‌گیریم

اگر ذهن ما سال‌ها یاد گرفته باشه که:

عشق یعنی اضطراب،
عشق یعنی ترس از دست دادن،
عشق یعنی دنبال کردن،
عشق یعنی قهر و آشتی،
عشق یعنی بالا و پایین شدن شدید احساسات،

اون وقت یک رابطه آرام ممکنه اصلاً شبیه چیزی که از عشق انتظار داریم نباشه.

ممکنه فردی رو ببینیم که محترمه، قابل اعتماده، ثبات داره، حرفش با عملش یکیه و رفتار قابل پیش‌بینی‌ای داره، اما بگیم:

«نمی‌دونم چرا کشش زیادی بهش ندارم.»

در حالی که شاید مسئله این نباشه که آن فرد جذاب نیست.

شاید چیزی که بهش عادت کردیم، هیجانه؛ نه لزوماً عشق.

چرا ممکنه آرامش برای بعضی‌ها ناآشنا باشه؟

یکی از احتمالات اینه که فرد در سال‌های گذشته زندگی، مخصوصاً در روابط مهم اولیه، بی‌ثباتی، تعارض، طرد شدن یا ناامنی عاطفی زیادی تجربه کرده باشه.

در چنین شرایطی، مغز ممکنه به تدریج به این الگوها عادت کنه.

نه به این معنی که فرد آگاهانه دنبال آدم آسیب‌زننده میگرده.

بلکه چیزی که برای او آشناست، الزاماً سالم نیست.

و چیزی که سالمه، ممکنه در ابتدا کمی ناآشنا به نظر برسه.

البته این تنها توضیح ممکن نیست. تجربه‌های رابطه‌ای قبلی، عزت نفس، سبک دلبستگی، مهارت‌های ارتباطی و حتی باورهایی که درباره عشق داریم، می‌تونن در این الگو نقش داشته باشن.

پس قرار نیست هر رابطه آرامی را هم سالم بدانیم

این نکته خیلی مهمه.

قرار نیست از این حرف نتیجه بگیریم که:

«اگر یک رابطه آرومه، پس حتماً رابطه خوبیه.»

نه.

ممکنه یک رابطه آرام باشه، اما صمیمیت، جذابیت، ارزش‌های مشترک یا سازگاری کافی در اون وجود نداشته باشه.

رابطه سالم فقط «بدون دعوا بودن» نیست.

رابطه سالم یعنی در کنار علاقه و کشش، احترام، امنیت، مسئولیت‌پذیری، مرزبندی، گفت‌وگو و ثبات هم وجود داشته باشه.

حالا باید چه کار کنی؟

دفعه بعد که احساس کردی جذب کسی شدی، فقط از خودت نپرس:

«چقدر دوستش دارم؟»

چند سؤال دیگه هم از خودت بپرس:

  • آیا کنار این آدم احساس امنیت می‌کنم؟
  • آیا رفتارهاش قابل پیش‌بینی و باثباته؟
  • آیا وقتی اختلاف داریم می‌تونیم گفت‌وگو کنیم؟
  • آیا به مرزهام احترام میذاره؟
  • آیا علاقه‌اش در رفتار هم دیده میشه؟
  • آیا من جذب خود این آدم شدم یا جذب هیجانی که این رابطه در من ایجاد کرده؟
  • اگر اضطراب و ترس از دست دادنش رو حذف کنم، باز هم این رابطه رو انتخاب می‌کنم؟

این سؤال آخر خیلی مهمه.

چون گاهی چیزی که ما اسمش رو «عشق شدید» گذاشتیم، در واقع ترکیبی از کشش، اضطراب و ترس از دست دادن بوده.

اشتباه رایج


❌ اشتباه رایج

وقتی چند رابطه ناموفق پشت سر هم اتفاق می‌افته، بعضی افراد نتیجه می‌گیرن:

«من همیشه آدم‌های بد رو جذب می‌کنم.»

این جمله ممکنه باعث بشه فرد خودش رو قربانی یک سرنوشت تکراری بدونه.

در حالی که بهتره به جای برچسب زدن به خودمون، الگوی انتخاب و موندنمون در رابطه رو بررسی کنیم.

✅ نگاه سالم‌تر

به جای اینکه فقط بپرسی:

«چرا آدم‌های اشتباه وارد زندگی من می‌شن؟»

بپرس:

«چه ویژگی‌هایی در این آدم‌ها منو جذب می‌کنه؟»

«چه نشانه‌هایی رو در شروع رابطه نمی‌بینم یا نادیده می‌گیرم؟»

و مهم‌تر از همه:

«آیا چیزی که من اسمش رو عشق می‌ذارم، واقعاً عشقه یا اضطراب و هیجانه؟»

وقتی این سؤال‌ها رو جدی بگیری، کم‌کم ممکنه متوجه بشی مسئله فقط پیدا کردن آدم مناسب نیست؛ یاد گرفتن تشخیص رابطه سالم و تحمل آرامش اون هم بخشی از مسیر رشده.

جمع‌بندی

اگر بارها وارد رابطه‌های آسیب‌زننده شدی، قرار نیست خودت رو سرزنش کنی.

ممکنه ذهن و سیستم عاطفی تو به الگویی عادت کرده باشه که در اون، بی‌ثباتی و هیجان زیاد با عشق اشتباه گرفته می‌شه.

اما این الگو قابل شناختنه و قابل تغییر هم هست.

گاهی لازم داریم یاد بگیریم که آرامش، بی‌احساسی نیست؛ ثبات، بی‌هیجانی نیست؛ و رابطه بدون درام، الزاماً رابطه کسل‌کننده نیست.

شاید چیزی که امروز برای تو «هیجان‌انگیز» به نظر می‌رسه، فردا بتونه «امن» بشه؛ فقط به شرطی که یاد بگیری بین شدت احساس و کیفیت رابطه تفاوت قائل بشی.

یک سؤال تأمل‌برانگیز

اگر در یک رابطه هیچ ترسی از دست دادن، قهر و آشتی، حسادت و تعقیب و گریز وجود نداشته باشه، آیا هنوز اون رابطه رو جذاب می‌بینی؟

یا شاید بخشی از چیزی که تا امروز اسمش رو «عشق» گذاشتی، در واقع هیجان ناشی از ناامنی بوده؟

اشتراک‌گذاری Copied!