دسته‌بندی: کنترل خشم و تنظیم هیجان

زمان مطالعه: ۶ دقیقه

تاریخ انتشار: 24 مرداد 1405

پرسش

سلام آقای دکتر، وقتتون بخیر.

من یک مشکلی دارم و اون هم اینه که خیلی وقت‌ها با همسرم با عصبانیت برخورد می‌کنم. با کوچک‌ترین حرفی عصبانی می‌شم و احساس می‌کنم تحملم خیلی کمه.

می‌خواستم بدونم دلیلش چیه و برای کنترلش چه کاری می‌تونم انجام بدم؟

پاسخ

اول از همه باید بدونی که عصبانی شدن به خودی خود مشکل نیست.

خشم یکی از هیجان‌های طبیعی انسانه. همه ما ممکنه در شرایطی عصبانی بشیم، ناراحت بشیم یا احساس کنیم رفتار کسی با ما منصفانه نبوده.

مسئله از جایی شروع میشه که خشم خیلی سریع و شدید فعال بشه، کنترلش سخت باشه و بعد از عصبانی شدن، رفتاری انجام بدیم که به رابطه، خودمون یا طرف مقابلمون آسیب بزنه.

پس بهتره به جای اینکه فقط از خودت بپرسی:

«چطور عصبانی نشم؟»

اول از خودت بپرسی:

«چرا من این‌قدر سریع عصبانی میشم و معمولاً در چه موقعیت‌هایی کنترل خشمم رو از دست میدم؟»

چون خشم می‌تونه دلایل مختلفی داشته باشه.

ممکنه مشکل از پایین بودن آستانه تحمل شما باشه

بعضی آدم‌ها در برابر فشار، ناکامی، مخالفت یا ابهام، تحمل کمتری دارن.

مثلاً وقتی چیزی طبق انتظارشون پیش نمی‌ره، خیلی سریع احساس فشار می‌کنن و این فشار به شکل عصبانیت خودش رو نشون میده.

گاهی هم فرد توانایی خوبی برای تحمل احساساتی مثل اضطراب، ناکامی، بلاتکلیفی یا احساس نادیده گرفته شدن نداره.

در این حالت، ممکنه یک اتفاق نسبتاً کوچک، واکنش خیلی بزرگی ایجاد کنه.

مثلاً همسر فقط بگه:

«الان حوصله ندارم درباره این موضوع صحبت کنم.»

اما ذهن فرد این پیام رو این‌طور تفسیر کنه:

«تو برای من ارزشی قائل نیستی.»

و همین برداشت، خشم زیادی ایجاد کنه.

بنابراین همیشه شدت واکنش ما فقط به اتفاقی که افتاده مربوط نیست؛ برداشتی که از آن اتفاق داریم هم اهمیت زیادی داره.

ممکنه خشم رو از خانواده یاد گرفته باشی

یکی دیگه از عواملی که می‌تونه روی نحوه ابراز خشم تأثیر بذاره، محیطیه که در اون بزرگ شدیم.

اگر فردی در خانواده‌ای بزرگ شده باشه که در اون، عصبانیت با داد زدن، توهین، تهدید یا حتی خشونت فیزیکی ابراز میشده، ممکنه بدون اینکه خودش متوجه باشه، همین الگو رو یاد گرفته باشه.

مثلاً ممکنه در کودکی دیده باشه:

«هرکس بلندتر داد بزنه، حرفش رو به کرسی می‌نشونه.»

یا:

«وقتی عصبانی میشی، بقیه باید کوتاه بیان.»

این الگوها ممکنه در بزرگسالی هم ادامه پیدا کنن.

نه به این معنی که گذشته سرنوشت ما رو تعیین کرده؛ بلکه به این معنی که ما خیلی از شیوه‌های برخورد با تعارض رو از محیط اطرافمون یاد می‌گیریم.

گاهی خشم به خاطر نتیجه‌ای که برای ما داشته، تبدیل به عادت میشه

این قسمت خیلی مهمه.

فرض کن یک نفر بارها عصبانی شده، داد زده یا رفتار پرخاشگرانه داشته و بعد دیده که طرف مقابلش کوتاه اومده.

ممکنه ذهنش به مرور این ارتباط رو یاد بگیره:

«وقتی عصبانی میشم، به چیزی که می‌خوام میرسم.»

در روان‌شناسی، وقتی رفتاری باعث بشه نتیجه مطلوبی به دست بیاریم، احتمال تکرار اون رفتار بیشتر میشه.

در نتیجه ممکنه فرد حتی بدون اینکه آگاهانه بخواد کسی رو بترسونه، به مرور از خشم به عنوان ابزاری برای کنترل موقعیت استفاده کنه.

اینجا خشم فقط یک هیجان نیست؛ تبدیل شده به یک الگوی رفتاری یادگرفته‌شده.

شاید مسئله اصلی، خشم نباشه؛ مهارت ارتباطی باشه

گاهی فرد واقعاً نمی‌دونه چطور باید ناراحتی خودش رو بیان کنه.

بلد نیست مخالفت کنه.

بلد نیست «نه» بگه.

نمی‌تونه درباره خواسته‌هاش صحبت کنه.

مرزهای مشخصی نداره.

یا وقتی از چیزی ناراحت میشه، به جای اینکه درباره احساس و خواسته‌اش حرف بزنه، شروع می‌کنه به حمله کردن.

مثلاً به جای اینکه بگه:

«وقتی این اتفاق میفته، احساس می‌کنم نادیده گرفته شدم و دوست دارم درباره‌اش صحبت کنیم.»

میگه:

«تو همیشه همین‌طوری هستی! اصلاً نمی‌شه با تو حرف زد!»

در این حالت، ممکنه فرد فکر کنه مشکلش «عصبانیت»ه، در حالی که بخشی از مشکل به نبود مهارت گفت‌وگوی سالم و حل تعارض برمی‌گرده.

یک سؤال مهم: دقیقاً چه چیزی شما را عصبانی می‌کند؟

برای شناختن الگوی خشم، فقط به لحظه‌ای که منفجر میشید نگاه نکنید.

سعی کنید چند بار قبل از عصبانیت، مسیر اتفاق رو بررسی کنید:

چه اتفاقی افتاد؟

بعد:

چه فکری از ذهنتون گذشت؟

بعد:

چه احساسی پیدا کردید؟

و در نهایت:

چه واکنشی نشون دادید؟

مثلاً:

همسرم جوابم رو نداد →
«حتماً داره منو نادیده می‌گیره» →
احساس بی‌ارزشی و اضطراب →
عصبانیت و پرخاشگری.

وقتی این زنجیره رو بشناسید، متوجه می‌شید که گاهی بین اتفاق و واکنش ما چند مرحله وجود داره که میشه روی اون‌ها مداخله کرد.

پس چطور باید خشمم را مدیریت کنم؟

مدیریت خشم به معنی این نیست که عصبانی نشید.

هدف اینه که بین احساس خشم و رفتار شما فاصله ایجاد بشه.

یعنی ممکنه عصبانی بشید، اما تصمیم نگیرید همان لحظه داد بزنید، توهین کنید یا بحث رو به درگیری تبدیل کنید.

یکی از مهارت‌های مهم اینه که وقتی متوجه میشید شدت خشم داره بالا میره، گفت‌وگو رو موقتاً متوقف کنید.

مثلاً به همسرتون بگید:

«الان خیلی عصبانی‌ام و اگر ادامه بدیم ممکنه حرف‌هایی بزنم که بعداً ازشون پشیمون بشم. بذار کمی آروم بشم و بعد درباره‌اش صحبت کنیم.»

البته این فاصله گرفتن نباید تبدیل به قهر، تهدید یا تنبیه طرف مقابل بشه.

هدف، تنظیم هیجان و برگشتن به گفت‌وگو است، نه فرار از مسئله.

یک نکته مهم درباره «تخلیه خشم»

گاهی گفته میشه:

«باید خشمم رو تخلیه کنم.»

اما هر نوع تخلیه‌ای لزوماً مفید نیست.

داد زدن، شکستن وسایل، توهین کردن یا ترساندن طرف مقابل، مهارت مدیریت خشم محسوب نمیشه.

اتفاقاً اگر این رفتارها مرتب تکرار بشن، ممکنه الگوی پرخاشگری رو تقویت کنن.

چیزی که باید یاد بگیرید، تنظیم خشم و ابراز سالم آن است؛ یعنی بتوانید ناراحتی، اعتراض، نیاز و مرز خودتون رو بدون آسیب زدن به دیگری بیان کنید.

اگر خشم فقط در رابطه با همسر اتفاق می‌افتد چه؟

این هم موضوع مهمیه.

اگر می‌بینید در محیط کار، با دوستان یا سایر افراد معمولاً آرام هستید ولی بیشتر در رابطه عاطفی عصبانی میشید، بد نیست دقیق‌تر بررسی کنید که این رابطه چه نقاط حساسی رو در شما فعال می‌کنه.

گاهی رابطه نزدیک، احساساتی مثل ترس از طرد شدن، نادیده گرفته شدن، بی‌ارزش بودن، کنترل نشدن یا از دست دادن رو فعال می‌کنه و فرد به جای اینکه آسیب‌پذیری خودش رو تجربه و بیان کنه، با خشم واکنش نشون میده.

در این شرایط، شناختن محرک‌های عاطفی و الگوهای رابطه‌ای می‌تونه خیلی کمک‌کننده باشه.

آیا مدیریت خشم قابل یادگیری است؟

بله.

اینکه الان زود عصبانی میشید، به این معنی نیست که قرار هست همیشه همین‌طور باشید.

مهارت‌هایی مثل:

  • شناخت محرک‌های خشم
  • افزایش تحمل ناکامی و اضطراب
  • تنظیم هیجان
  • توقف و مکث قبل از واکنش
  • گفت‌وگوی مؤثر
  • حل تعارض
  • مرزبندی سالم
  • اصلاح افکار و برداشت‌های نادرست

قابل یادگیری و تمرین هستن.

اگر عصبانیت شما مکرره، روی رابطه‌تون تأثیر گذاشته، باعث پشیمونی بعد از دعوا میشه یا گاهی به توهین، تهدید یا رفتار فیزیکی منجر میشه، بهتره موضوع رو جدی‌تر پیگیری کنید و از یک روان‌درمانگر کمک بگیرید.

درمان قرار نیست فقط به شما یاد بده «چطور عصبانی نشید»؛ هدف اینه که بفهمید پشت این خشم چه اتفاقی میفته و چطور می‌تونید واکنش سالم‌تری به اون داشته باشید.

اشتباه رایج

❌ اشتباه رایج اینه که فکر کنیم برای مدیریت خشم باید اصلاً عصبانی نشیم.

خشم یک هیجان طبیعیه و قرار نیست حذف بشه.

چیزی که باید تغییر کنه، نحوه برخورد ما با خشمه.

ممکنه از همسرتون ناراحت باشید، ممکنه با رفتارش مخالف باشید و حتی ممکنه کاملاً حق داشته باشید که از یک رفتار مشخص عصبانی بشید؛ اما این به معنی این نیست که هر رفتاری هنگام عصبانیت قابل قبوله.

احساس خشم قابل درکه؛ اما هر رفتاری که تحت تأثیر خشم انجام می‌دیم، قابل دفاع نیست.

جمع‌بندی

اگر زود عصبانی می‌شید، قبل از اینکه فقط دنبال راهی برای «خاموش کردن خشم» باشید، سعی کنید بفهمید خشم شما چه کاری

براتون انجام میده.

آیا از ناکامی میاد؟

از اضطراب و فشار؟

از ترس نادیده گرفته شدن؟

از الگوهایی که در خانواده یاد گرفتید؟

از نیاز به کنترل کردن دیگران؟

یا از این واقعیت که هنوز مهارت کافی برای گفتن خواسته‌ها و ناراحتی‌هاتون رو یاد نگرفتید؟

وقتی ریشه و الگوی خشم رو بهتر بشناسید، اون وقت می‌تونید به جای جنگیدن با خود خشم، شیوه سالم‌تری برای مدیریت و ابراز اون یاد بگیرید.

سؤال تأمل‌برانگیز

وقتی عصبانی میشید، واقعاً از رفتار همسرتون عصبانی هستید یا از معنایی که ذهن شما به اون رفتار میده؟

شاید پیدا کردن جواب همین سؤال، اولین قدم برای شناختن الگوی خشم شما باشه.

اشتراک‌گذاری Copied!