دستهبندی: روابط زوجین، اعتیاد، خانواده، خیانت عاطفی، فرزندپروری
تاریخ انتشار: 1 تیر ۱۴۰۵
زمان مطالعه: ۷ دقیقه
پرسش:
سلام آقای دکتر.
واقعاً ممنونم بابت مطالبی که منتشر میکنید. خیلی وقتها به من کمک کرده احساس کنم یکی بالاخره حال آدمهایی مثل ما را میفهمد.
من ۳۹ سالمه و حدود ۲۰ ساله ازدواج کردم. دو تا فرزند دارم. همسرم چند ساله که درگیر مصرف الکل شده. چند بار هم خیانت کرده و من بیشتر به خاطر بچهها سعی کردم زندگی رو نگه دارم و ببخشم.
مشکل اینجاست که هر بار میگه میخوام ترک کنم، چند روز بهتر میشه ولی دوباره همه چیز از اول شروع میشه. من واقعاً دیگه نمیدونم باید چطور رفتار کنم. قهر میکنم، دعوا میکنم، گریه میکنم، خواهش میکنم… ولی انگار هیچچیز تغییر نمیکنه.
احساس خستگی، ناامیدی و سردرگمی دارم. ممنون میشم راهنماییم کنید.
پاسخ:
اول یک نکته مهم؛ شما خستهاید، نه ضعیف
چیزی که از حرفهاتون برداشت میکنم اینه که شما سالهاست فقط با اعتیاد همسرتون زندگی نکردید؛ با ناامیدی، بیاعتمادی، خیانت، قولهای تکراری و نگرانی دائمی هم زندگی کردید.
طبیعیه که بعد از این همه سال احساس کنید دیگه نمیدونید باید چه کاری انجام بدید. وقتی آدم بارها یک مسیر رو امتحان میکنه و نتیجهای نمیگیره، کمکم احساس درماندگی میکنه؛ انگار هر کاری بکنه، آخرش دوباره همهچیز به نقطه اول برمیگرده.
چرا هیچکدوم از این کارها جواب نداده؟
قهر کردید، دعوا کردید، گریه کردید، خواهش کردید و احتمالاً بارها امیدوار شدید که این بار واقعاً تغییر اتفاق میفته.
اما مشکل اینجاست که اعتیاد با احساس گناه، قول دادن یا ناراحت شدن اطرافیان درمان نمیشه.
تا وقتی خود فرد به این نتیجه نرسه که مسئولیت درمانش رو بپذیره و برای تغییر، کمک تخصصی بگیره، معمولاً این چرخه بارها تکرار میشه؛ چند روز حالش بهتره، قول میده، همه امیدوار میشن و بعد دوباره مصرف شروع میشه.
این اتفاق لزوماً به این معنی نیست که شما کم تلاش کردید؛ بلکه یعنی ابزارهایی که دست شما بوده، برای حل این مشکل کافی نبوده.
خیلی از همسران افراد درگیر اعتیاد، کمکم خودشان را فراموش میکنند
وقتی سالها کنار فردی زندگی میکنید که رفتارش قابل پیشبینی نیست، ممکنه تمام انرژیتون صرف این بشه که امروز مصرف کرده یا نه، حالش خوبه یا نه، دوباره قولش رو میشکنه یا نه.
کمکم متوجه میشید که تمام زندگیتون دور یک نفر میچرخه.
دیگه کمتر به این فکر میکنید که خودتون چه احساسی دارید، چه نیازهایی دارید یا اصلاً از این زندگی چه میخواید.
این یکی از آسیبهاییه که کمتر دربارهش صحبت میشه؛ فرسوده شدن کسی که سالها تلاش کرده خانواده رو سر پا نگه داره.
«به خاطر بچهها ماندم»؛ جملهای که ممکن است بار سنگینی روی دوش بچهها بگذارد
کاملاً قابل درکه که خیلی از پدر و مادرها نگران آینده فرزنداشون باشن و به همین دلیل تصمیم بگیرن در رابطه بمونن.
اما یک نکته مهم رو نباید فراموش کرد.
اگر روزی بچهها بارها بشنون که «من به خاطر شما موندم»، ممکنه این پیام رو دریافت کنن که دلیل رنج و سختی والدینشون، وجود خودشونه.
درحالیکه تصمیم موندن یا نرفتن، تصمیم بزرگسالانه والدینه و مسئولیتش هم با خود اونهاست، نه با فرزند.
اگر تصمیم میگیرید در رابطه بمانید، بهتره این تصمیم را مالکانه بپذیرید و اجازه ندید بچهها احساس کنند بار زندگی شما را روی دوش میکشند.
به جای تلاش برای تغییر او، روی مرزهای خودتان کار کنید
یکی از سختترین واقعیتها اینه که شما نمیتونید کسی رو مجبور به ترک اعتیاد کنید.
اما میتونید تصمیم بگیرید که با رفتارهای آسیبزننده چطور برخورد کنید، چه چیزهایی برای شما و فرزندانتون قابلقبول نیست و از چه نقطهای به بعد لازم میشه از سلامت روان و امنیت خودتون بیشتر محافظت کنید.
مرزبندی یعنی به جای اینکه تمام انرژیتون صرف تغییر دادن طرف مقابل بشه، بخشی از اون انرژی رو صرف مراقبت از خودتون کنید.
گاهی مهمترین قدم، دیدن واقعیت است؛ نه جنگیدن با آن
امید داشتن ارزشمنده، اما امید وقتی مفیده که بر پایه واقعیت باشه، نه فقط بر پایه قولهایی که بارها تکرار شده و عملی نشده.
شاید در این مرحله، مهمتر از اینکه مدام از خودتون بپرسید «چطور همسرم رو تغییر بدم؟»، این باشه که از خودتون بپرسید:
«اگر شرایط همینطور ادامه پیدا کنه، من برای محافظت از خودم و فرزندام چه برنامهای دارم؟»
پاسخ این سؤال، معمولاً آدم رو از احساس درماندگی خارج میکنه و کمک میکنه تصمیمهاش رو آگاهانهتر، آرامتر و با تکیه بر واقعیت بگیره.