بعضی مهاجران بعد از مهاجرت جملهای را بارها در ذهن خود تکرار میکنند:
«شرایط زندگیام بهتر شده…
اما حالم بهتر نشده.»
شاید شغل بهتری پیدا کرده باشند.
شاید امنیت و رفاه بیشتری داشته باشند.
شاید حتی به اهدافی رسیده باشند که سالها برایش تلاش کردهاند.
اما با وجود همه اینها، هنوز چیزی در درونشان سنگینی میکند.
احساسی شبیه دلتنگی.
احساسی شبیه گم کردن بخشی از خود.
و شاید سختترین بخش مهاجرت دقیقاً همین باشد:
اینکه متوجه شوی فقط برای یک کشور دلتنگ نیستی؛
برای نسخهای از خودت دلتنگی که در آن کشور زندگی میکرد.
سوگ مهاجرت چیست؟
وقتی از «سوگ» حرف میزنیم، اغلب ذهن ما به سمت از دست دادن یک عزیز میرود. اما روانشناسی، سوگ را فقط محدود به مرگ نمیداند.
ما ممکن است برای هر چیز مهمی که از دست میدهیم سوگواری کنیم:
یک رابطه،
یک مرحله از زندگی،
یک هویت،
یا حتی یک حس آشنا از زندگی.
مهاجرت هم میتواند نوعی فقدان بزرگ باشد.
بسیاری از مهاجران بعد از مهاجرت، نه فقط برای خانواده یا دوستانشان، بلکه برای بخش بزرگی از زندگی قبلی خود سوگواری میکنند.
سوگ مهاجرت میتواند شامل دلتنگی برای موارد زیر باشد:
زبان آشنا
فرهنگ آشنا
روابط قدیمی
محله و فضاهای آشنا
جایگاه اجتماعی قبلی
احساس تسلط بر زندگی
و حتی نسخه قبلی خود فرد
چرا بعضی مهاجران احساس میکنند خودشان را از دست دادهاند؟
یکی از دردناکترین تجربههای مهاجرت این است که فرد احساس کند دیگر آن آدم سابق نیست.
در کشور قبلی، او میدانست چطور زندگی کند.
قواعد اجتماعی را میشناخت.
شوخیها، فرهنگ، روابط و حتی زبان بدن آدمها برایش قابل فهم بود.
اما بعد از مهاجرت، ممکن است ناگهان احساس کند:
اعتمادبهنفسش کمتر شده،
ارتباط گرفتن سختتر شده،
و بخشی از توانمندی قبلیاش را از دست داده است.
برای همین است که بعضی مهاجران میگویند:
«در ایران احساس قدرت بیشتری داشتم.»
این احساس الزاماً به معنای اشتباه بودن تصمیم مهاجرت نیست.
بخشی از آن، واکنش طبیعی ذهن به خروج از یک جهان آشنا و ورود به محیطی ناآشناست.
بحران تعلق؛ وقتی دیگر کاملاً متعلق به هیچ جا نیستی
بسیاری از مهاجران تجربهای دارند که کمتر درباره آن صحبت میشود:
بحران تعلق.
در این وضعیت، فرد احساس میکند:
دیگر کاملاً متعلق به جامعه قبلی نیست،
اما هنوز به جامعه جدید هم تعلق پیدا نکرده است.
ممکن است سالها در یک کشور زندگی کرده باشد،
شهروندی گرفته باشد،
زبان آن کشور را یاد گرفته باشد،
اما هنوز در درون خود احساس کند:
«اینجا خانه من نیست.»
بحران تعلق فقط درباره جغرافیا نیست.
درباره هویت است.
درباره این سؤال است که:
«من واقعاً به کجا تعلق دارم؟»
چرا مهاجرت میتواند احساس تنهایی را شدیدتر کند؟
بخش بزرگی از سلامت روان ما از روابط انسانی تغذیه میشود.
بعد از مهاجرت، بسیاری از افراد:
- حلقه اجتماعی قبلی خود را از دست میدهند،
- کمتر احساس فهمیده شدن میکنند،
- و مجبور میشوند روابط جدید را از صفر بسازند.
برای همین است که بعضی مهاجران حتی در شهرهای شلوغ و میان آدمهای زیاد، احساس تنهایی عمیقی را تجربه میکنند.
آیا این احساسها طبیعی هستند؟
در بسیاری از مواقع، بله.
سوگ مهاجرت و بحران تعلق تجربههایی رایج در میان مهاجران هستند.
مشکل زمانی ایجاد میشود که فرد:
- احساسات خود را سرکوب کند،
- خودش را بابت این تجربهها قضاوت کند،
- یا تصور کند چون مهاجرت کرده، دیگر «حق» دلتنگی ندارد.
واقعیت این است که ممکن است فرد همزمان:
- از تصمیم مهاجرت خود راضی باشد،
- و در عین حال برای زندگی قبلیاش سوگواری کند.
این دو احساس میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
چطور ترکشهای مهاجرت کمتر به ما آسیب بزنند؟
مهاجرت بدون درد نیست.
اما بعضی چیزها میتوانند به سازگاری بهتر کمک کنند.
1- به خودتان زمان بدهید
سازگاری واقعی معمولاً خیلی بیشتر از چیزی که تصور میکنیم طول میکشد.
بعضی افراد انتظار دارند ظرف چند ماه کاملاً با کشور جدید خو بگیرند، در حالی که این فرآیند گاهی سالها زمان میبرد.
2- خودِ امروزتان را با خودِ دیروزتان مقایسه نکنید
شما در حال مقایسه دو نسخه برابر نیستید.
شما در حال مقایسه فردی هستید که سالها در یک محیط آشنا زندگی کرده،
با فردی که تازه وارد جهانی جدید شده است.
3- روابط جدید بسازید
احساس تعلق فقط با اقامت، شغل یا درآمد ایجاد نمیشود.
انسانها از طریق رابطه احساس تعلق پیدا میکنند.
ساختن شبکه اجتماعی جدید یکی از مهمترین عوامل سازگاری روانی بعد از مهاجرت است.
4- گذشتهتان را حذف نکنید
هدف مهاجرت پاک کردن گذشته نیست.
لازم نیست برای ساختن زندگی جدید، هویت قبلی خود را نابود کنید.
بسیاری از مهاجران سالمتر، کسانی هستند که توانستهاند بین گذشته و آینده پلی ایجاد کنند.
5- اگر لازم بود کمک تخصصی بگیرید
اگر احساس تنهایی، افسردگی، اضطراب یا بیمعنایی برای مدت طولانی ادامه پیدا کرد و عملکرد روزمره شما را مختل کرد، صحبت با روانشناس میتواند کمککننده باشد.
جمعبندی
شاید سختترین بخش مهاجرت،
دلتنگی برای ایران نباشد.
دلتنگی برای نسخهای از خودتان باشد که در ایران زندگی میکرد.
نسخهای که احساس میکرد زندگی را بلد است،
جایگاهش را میشناسد،
و به جهان اطرافش تعلق دارد.
اما شاید بخشی از بلوغ در مهاجرت این باشد که بپذیریم:
قرار نیست گذشته را پاک کنیم.
قرار است یاد بگیریم در کنار بخشی از گذشته،
برای آینده هم ریشه بسازیم.
پرسشهای متداول:
آیا احساس دلتنگی بعد از مهاجرت طبیعی است؟
بله. بسیاری از مهاجران بعد از مهاجرت احساس دلتنگی، تنهایی یا بیتعلقی را تجربه میکنند. این احساسها بخشی طبیعی از سازگاری با یک محیط و فرهنگ جدید هستند.
---
سوگ مهاجرت چیست؟
سوگ مهاجرت به احساس فقدان و سوگواری نسبت به زندگی قبلی، روابط، فرهنگ، زبان، هویت و سبک زندگی قبل از مهاجرت گفته میشود.
---
بحران تعلق بعد از مهاجرت یعنی چه؟
بحران تعلق حالتی است که فرد احساس میکند دیگر کاملاً متعلق به کشور قبلی نیست، اما هنوز به جامعه جدید هم احساس تعلق پیدا نکرده است.
---
چرا بعد از مهاجرت احساس میکنیم خودمان را گم کردهایم؟
مهاجرت میتواند باعث از دست رفتن احساس آشنایی، جایگاه اجتماعی، اعتمادبهنفس و هویت قبلی شود. به همین دلیل بعضی افراد احساس میکنند نسخه قبلی خود را از دست دادهاند.
---
چقدر طول میکشد تا با مهاجرت سازگار شویم؟
زمان سازگاری برای افراد مختلف متفاوت است. بعضی افراد طی چند ماه احساس ثبات بیشتری پیدا میکنند و برای بعضی دیگر این فرآیند ممکن است چند سال طول بکشد.
---
چه زمانی بهتر است بعد از مهاجرت از روانشناس کمک بگیریم؟
اگر احساس افسردگی، اضطراب، تنهایی یا بیمعنایی برای مدت طولانی ادامه پیدا کرد و روی روابط، خواب، کار یا عملکرد روزمره تأثیر گذاشت، بهتر است از متخصص سلامت روان کمک گرفته شود.
مطالب مرتبط پیشنهادی
* چرا بعضی مهاجران بعد از مهاجرت احساس تنهایی میکنند؟
* شوک فرهنگی چیست و چطور با آن کنار بیاییم؟
* مهاجرت و بحران هویت؛ وقتی دیگر شبیه گذشته نیستیم
* احساس گناه والدین بعد از مهاجرت
* چرا بعضی مهاجران با وجود موفقیت، هنوز خوشحال نیستند؟
* نقش روابط اجتماعی در سازگاری با مهاجرت
* چطور بعد از مهاجرت دوباره احساس تعلق بسازیم؟